تصور کن یک صبح سرد پاییزی با چمدانی کهنه و کلاهی بر سر ، درست مثل آدم های سال های بسیار دور از کالسکه ای پیاده شوی و زیر بارانی که نم نم می بارد در آهنی بزرگ را باز کنی و برای زندگی پا به خانه ی جدیدت بگذاری
جایی آرام و دنج برای دور شدن از آدم ها.. برای زندگی کردن .